تبليغاتX
شهر خدا

قالب پرشین بلاگ


شهر خدا
زیر گنبد کبود ... یکی بود ... هیشکی نبود
آخرين مطالب

دوش مي‌آمد و رخساره برافروخته بود

تا کجا باز دل غمزده‌اي سوخته بود

رسم عاشق کشي و شيوه شهرآشوبي

جامه‌اي بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود مي‌دانست

و آتش چهره بدين کار برافروخته بود

گر چه مي‌گفت که زارت بکشم مي‌ديدم

که نهانش نظري با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دين مي‌زد و آن سنگين دل

در پي اش مشعلي از چهره برافروخته بود

دل بسي خون به کف آورد ولي ديده بريخت

الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود

يار مفروش به دنيا که بسي سود نکرد

آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ

يا رب اين قلب شناسي ز که آموخته بود

 

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 8:47 ] [ کامبیز ]

هنوز مقدس و پاک
 
ترانه یی می شوی آرام و زلال تر از پیش
نوری که از تو می تابد به طلوع
سپیده آرام _ با وقار_
درخشان می شود از نگین نازک سرانگشتانت
ترنم مضراب میزانی پر از سفید
به لبخند لبان ایثارت

از نگاه تو شرم می بازم و
از قرارت بی قرار می مانم به تکرار
تا غروبی که باز
دلم را تا بی نهایتی که نمی دانم کجا

به سکوت
می سرایم بی وقفه
آرام ...


[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 18:1 ] [ کامبیز ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک


وبلاگ نویسان قالب وبلاگ وبلاگ اسکین قالب میهن بلاگ